-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
تجدید بیعت و مناجات آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به هر نگاه نگاهم که در نگاه تو آمیخت دلم به چنگۀ مژگان چشم مست تو آویخت دلم خوش است چنین گرم آرزوی نگاهت وگرنه روی دلآرای تو ندیده دلم ریخت غمت به خون دل و اشک دیدهام شده سفته به جای جای دلـم مثل لالـه داغ شکـفـته به تنگ آمدهام از سکـوت بغض گـلـویم بیا که با تو بگـویم هـزار حـرف نگـفته عـلاقـهام به شما کـنـج سیـنه کـیل ندارد دلـم به غـیر شـما بر کـسـی مـیل نـدارد در انتظار تو خشکیده است چشمۀ اشکم مرا ببخش که چشمم خروش سیل ندارد غزل به سرخی لبهایتان نگفته کسی نیست بدون حب شما بین سینهها نفـسی نیست برای خلق هزار آرزوی دور و دراز است ولی به سینۀ ما غیر دیدنت هوسی نیست برای ما شدهای اشک شوق و شور و تمنا که دست ما شده کوته ز عرش دامنت آقا تو مـقـتـدای تـمـام سـتـارههای سـهـیـلی حضور تو همهجا هست و نیست چشم تماشا به ترس و دلهـرۀ عشق مـبـتلا و اسیرم که قبل روز ظهورت خدا نکـرده بمیرم قسم به عهد چهل روزهای که با تو نمودم دعا کنید در آن لحظه سر ز خاک بگیرم دعا کنید که من هم یکی از آن همه باشم دعا کـنـیـد کـفـن پوش عید فـاطمه باشم دعا کنید به روز ظهور و لحظۀ رجعت که سر سپرده و سرباز شاه علقمه باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
صبحی دگر میآید ای شب زندهداران از قـلـههـای پُــر غـبـار روزگــاران از بیکـران سـبـز اقـیـانـوس غـیـبت میآیـد او تا ساحـل چـشـم انـتـظاران آید به گوش از آسمان: این است مهدی! خیزد خروش از تشنگان: این است باران! از بـیـشـهزار عــطـرهـای تــازه آیـد چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران آهـنگ مـیـدان تا کـنـد او، بـاز مـانـد در گرد راهش مرکب چابکسواران آئـینۀ آئـین حـق، ای صبـح مـوعـود! مـائـیـم سـیــمـای تـو را آئـیـنـهداران دیگر قرار بی تو ماندن نیست در دل کی میشود روشن به رویت چشم یاران؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یار من چون از جمال خویش بردارد نقاب خلق در حیرت که در شب چون برآمد آفتاب؟ روی همچون صبحِ عید و موی همچون شام وصل صبح و شامِ اینچنین برپا نماید انقـلاب آن که با یک گردش چشم دلانگیزش کند در دو عالم از برای عاشـقانش فتح باب دوستانش در نعیم و دشمنانش در جحیم مبغضش غرق گناه و مخلصش غرق ثواب عالمی را میتـوان دیـوانۀ عـشقـش کـند گر برون آرد جمال عـالمآرا از حجـاب ای که در فرمان تو باشد ز خلّاق مـبین ابر و باد و نور و نار و مهر و ماه و خاک و آب! یا کریم الوعد! یا شمس الضّحی! بدر الدّجا! از گدای درگهت ای میر و مولا! سر متاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خدا رو میکند یکروز تنها یادگارش را دلم هر شب گواهی میدهد صبح قرارش را به نام نامیاش حق سکّه خواهد زد، همان روزی که میبینند مردم اولین صبح بهارش را چنان بشکوه میآید که میریزد به پای او زمین نصفالنهارش را، زمان لیل و نهارش را چه لادنها که میریزند خود را بر سر و دوشش چه نرگسها که مینوشند چشمان خمارش را اجابت میکند او را مسیح از آسمان، یعنی که میریزد به پایش آسمان دار و ندارش را به وحدت میکشاند رودها را تا لب دریا پس از عمری که سرگردان، کشیدند انتظارش را به فرمان عدالت میگشاید از میان خود به بسمالله الرحمن الرحیمی ذوالفقارش را بـشـارت دادهانـد از روزهای اول دنـیـا خدا رو میکند یکروز تنها یادگارش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چه خوش است اذان غیبت سحر از شما شنیدن ز نسـیـم صبـح بـوی گل آشـنـا شـنـیدن ز تبسّم خصالت، «حَسُنَت جمیع» خواندن ز تکلّم کمالت، «بَلَغَ العُـلی...» شنیدن گلههای جمکرانی، ز جواب «لَن تَرانی» به زبان بیزبـانی شبجـمعـهها شنیدن چو درخت پُرجوانه، همه گوش شد زمانه به هوای بانگ پایی ز تو دلـربا شنیدن ز ستاره ارمغانی که «درآ، درآ» شنفتن ز فرشته مژدگانی که «بیا، بیا» شنیدن نه همین نگاه نرگس ز تو عطر وام دارد که توان شـمـیم زلـفت ز اقـاقـیا شنـیدن نه چنان شکـسـتهبالم که نگریم و ننـالم ز لب تو دوست دارم سخن خدا شنیدن شود آنکه باز آیی، در رحـمتی گشایی من خسته را شفایی دهی از دعا شنیدن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بتـاب و رخ بـنـما که مُنـوّرُ الظُـلـماتی فـدای اسـم شـریـفـت، مُفـرّجُ الکُـرُباتی کدام لفظ تَواند که وصف خُلقِ تو گوید؟! زبان زبون ز مدیحت، که ماورای لغاتی زمین به یُمن تو روید، زمان ز شوق تو پوید تو قطب عـالم امکان و منـشاء برکاتی به خندهای همه دلها اسیر لطف تو گردد فدای خُلقِ لطیفت، که مصطفی سکناتی مسیر گردنِ گردنکـشان به تیغ تو افـتد که ذوالفقار به کف داری و علی وَجناتی در این تلاطم دوران، در این زمان پریشان تویی که مـایـۀ آرامـشی و اصل ثـباتی بیا که تشنگیام کُشت در کـشاکش دنیا در این سیاهی عالم، فقط تو آب حیاتی امیدِ وصل به سر دارم عاقبت که بیایی "مضی الزمان و قلبی یقول: انّک آتی"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ندارم از تو به جز تو نه خاطری نه خیالی نشستهام سرِ راهی شکستهام به چه حالی به اشـتـیاقِ نگـاهی در آرزوی وصالی خدا کند که بیایی در این هوا و حـوالی خدا کند که بریزم به پات خون حـلالی قـلم گـرفتم و نـقـشت به قـبلهگاه کـشیدم ببخـش حضرت قـبله که اشـتباه کـشیدم نه کعبه را که تو را باز تکیهگاه کشیدم تمام خلقِ جهـان را در این پـناه کـشیدم که مثـل قـله بـلـندی که مثـل آب زلالی مَلک به سجده بخواند که مالکِ ملکوتی نفس به سینه بماند چه حیرتی چه سکوتی و آمـدی و سـرودند اُمـیدِ این بـرهـوتی چه جلوهای چه جلوسی، چه جذبهای جبروتی عجب جمال جمیلی عجب شکوه و جلالی مُحامِد تو چه گویم که ماورای صفاتی1 که کردگار صراطی محـمدی و جناتی همه حَـسن سکناتی همه عـلی جـلـواتی چـقـدر پُر برکـاتی چـقـدر فـاطمه ذاتی که تو حسینِ حسینی که تو حسین خصالی همینکه تـیغ بگـیری به اقـتدار بگیری علی شَوی و به دوشت که ذوالفقار بگیری شبـیه شیـر بـیایی فـقـط شکـار بگـیری تـقـاص عـالـم و آدم زِ نـابکـار بگـیری رکاب توست ابالفضل امـیر ماه جمالی خدای غیرت و قدرت علیِ همت و صولت نجف تبارِ شهامت شرفنژادِ شجـاعت به تیغ هول و مهابت بزن به ریشۀ ذلت که جهل و تلخی و غارت رسیدهاست به غایت که تو امان و امینی که تو پیـمبر و آلی برس به دادِ زمانه که کـفر را بتـکـانی که خصم را سرِ جایش به یک غضب بنشانی برای اینـهـمه غـزه، برای قـبـرِ نـهـانی حرم بـساز و به آنجـا سـلامِ ما برسانی تویی و لشگر ایرانیات، ببین چه وصالی کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی نگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی2 به کشتگانِ خودت خوان نماز بر سرِ راهی شهید عشق نخواهد نه شاهدی نه گواهی به عـاشقان تو مانده نه قـوَّتی نه مجالی مخـواه بیتو عزیزم در انتـظار بمـیرم در اضطراب بمانم در احـتضار بمیرم در این هوای گرفته در این غبار بمیرم بیـا که آخـرِ عـمری کـنـارِ یـار بـمـیرم خدا کند که جوابی دهی به غرقِ مَلالی گرفتهام به اُمیدی دوباره دست دعـا را که گـفـتهاند برایم حـدیثِ شاه و گـدا را نشـسـتهام که بگـیرم کمی نگـاه خدا را برای مـادرم امـشب بـرات کـربـبـلا را که پیرزن بفرستد سلام و عرض سوالی شنیدهام که شب و صبح گریه نانِ تو است و هزار سال غم و روضه داستانِ تو است و هنوز قـتـلگهش پیش دیدگانِ تو است و هنوز عمۀ سادات روضهخوان تو است و که در برابر زینب به نیزه هست هلالی 1 سعدی 2 فروغی بسطامی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـورشید هم در آسمان رؤیت نمیشد دیگر کسی با ماه، هـمصحبت نمیشد چـشم سـتاره لحـظـهای سوسو نمیزد رنگینکمان در محـفلی دعوت نمیشد خاک از وجود تیرۀ خود دست میشست باد از سکون خویش بیطاقت نمیشد آتش مجـال شـعـلهور بودن نـمییـافت رود از نـبـود مـوج نـاراحـت نـمیشد غنچه به خواب مرگ میرفت و پس از آن از خـلـوت خـود وارد جَـلـوَت نمیشد ارکان هستی را خـدا مـیزان نمیکـرد دار و نـدار ما به جـز ظـلـمت نمیشد منظومهای در کهکشان باقی نمیمـاند اصــلا خــدا آمــادۀ خـلـقـت نـمـیشـد این سرنـوشت شوم ارکـان جهـان بود عـالـم اگر که صاحـب حُـجّـت نمیشد ای کاش در هر محفل اُنسی که داریم از هیچکس غیر از شما صحبت نمیشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آن صدایی که مرا سوی تماشا میخواند از فرامـوشیِ امروز به فـردا میخـواند آشـنـا بود صـدا، لهـجـۀ زیـبـایی داشت گله از فاصله، از غربت و تنهایی داشت همنفس با من از آهنگ فراقـم میخواند داشت از گوشۀ ایران به عراقم میخواند یادم انداخت که آن سوی تماشا او هست میروم میروم از خویش به هر جا او هست جمکران بدرقه در بدرقه، تسبیح به دست سهله آغوش گشودهست مفاتیح به دست رایحه رایحه با بـوی خودش میخـوانَد خانۀ دوست مرا سوی خودش میخوانَد خانۀ دوست که از دوست پُر از خاطره است خانۀ دوست که نام دگرش سامـره است آن اویـسم که شبی راه قـرن را گم کرد با دل ما تو چه کردی که وطن را گم کرد؟ وطن آنجاست برایم که پر از خویشتن است یعنی آنجا که در آن خانۀ محبوب من است سامرا! خانۀ محبوب من! از او چه خبر؟ از دلآرام من، از خوبِ من، از او چه خبر؟ ما همه غـرق سکـوتـیم تو اینبـار بگـو سامرا! طـاقـت ما طاق شد از یار بگـو سـایـۀ روشـنـش آورده مـرا تـا ایـنـجــا بوی پـیـراهــنـش آورده مـرا تـا ایـنـجـا به اذانش، به قنوتش، به قـیامش سوگند به رکوعش، به سجودش، به سلامش سوگند قَسَمت میدهم آری به همان راز و نیاز آخرین بار کجا در حرمت خواند نماز؟ آخرین مرتبه کی راهی میقات شدهست؟ آخرین بار کجا غرق مناجات شدهست؟ خسته از فـاصـلـهام با منِ بیتـاب بگـو با من از گـریۀ او در دل سـرداب بگـو سامرا! ای که بلندای شکوهت عرش است گرد و خاک قدمش روی کدامین فرش است؟ حرمت سـاحـل آرامتـریـن امـواج اسـت این گدا سامرهای نیست، ولی محتاج است از زمـسـتـان پـیـاپـی به بـهـارم برسـان بر لبم عرض سلام است به یارم برسان ما بـه تـکـرار دچــاریـم بـگـو بـا یــارم غیـر او چـاره نـداریـم، بـگـو بـا یــارم رنگ و رو رفته شد آفاق، به دنیا برگرد ما نخـوانـدیـم دعـای فــرج امـا بـرگـرد آنچه را مـانع دیـدار شد از دیـده بگـیـر جز تو ما از همه گفتیم، تو نشنیده بگیر تو فقـط چـارۀ هر دردی و برمیگردی وعدۀ بی بـرو برگـردی و برمیگـردی روزیِ باغچه آن روز نفـس خواهد بود جای دل، آنچه شکستهست، قفس خواهد بود از سـر مـأذنـۀ کـعـبه اذان مـیخـوانـیـم قبلۀ کـج شده را سوی تو میچـرخـانـیم هر کجا مینگـرم ردّ عـبورت پیـداست کوچه در کوچه نشانی ظهورت پیداست تازه این اول قصهست، حکایت باقیست ما همه زنده بر آنیم که رجعت باقیست مینـویسم که شـب تـار سحـر میگـردد یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای پــیـشـتـازان شـفــق آمــاده بـاشـیـد فـرمـانـبـران مـلک حـق آمـاده بـاشـید در آسمان مردی دو چشمش بر شماهاست مردی که از آن سوی مشرقها هویداست مـردی که هـیاتدار بـاغ آسمان است بر آل طاها گـلشنش رنگینکمان است مردی که از آنسوی اقـیانوس پیداست او چـلـچــراغ آسـمـانِ آسـمـانهـاسـت مردی که از نسل خلیل و بوتراب است مردی که رعنا قامتش چون آفتاب است مردی که از نسل کریم ابن کریم است ابـروش بسم الله الرحـمان رحـیم است ای شـهـسـواران نجـابت بـادهخـواران مرغان حق دُردیکشان ای سربداران آمـاده باشید ظـلـمت شب را شـکـسـته در انـتـظـار خـیـل یـارانـش نـشـسـتـه او از تـبـار خـیـبر و فـتح المبین است مردی که گامش آسمان پیمای دین است هان ذوالفقارش حال بیرون از نیام است آماده باشـید وقت رزم و انـتـقـام است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و یاد شهدای جبهه مقاومت
ای دل بخوان تا اشکها حاجتروا گردد باب نجات حق به روی خـلق وا گردد دنیای ما دلخسته از هر ظلم و بیداد است ساکت نباش! امروز دیگر وقت فریاد است شد موسمِ با اشکها طوفان بهپا کردن از عمق جان موعود دلها را صدا کردن میآید و بر شـانۀ او پـرچم نصر است میآید و با او سپاه قدس و وَالعَصر است با ذوالـفـقـار عـدل میآید به این میدان با خاک یکسان میشود کاخِ ستمکاران او با سپـاهی از شهـیدان میرسد آری دارد سپاه عشق، سردار و عـلـمـداری فردا که آفاق جهان یکدست بارانیست این بیرق خونرنگ در دست سلیمانیست! آن روز میپیچد نسیم صبح خوشعهدی از راه میآیـنـد، نـصـرالله، ابـومـهـدی ای کاش مـا هم لایـق دیـدار او بـودیـم در عصر غربت، یاور او، یار او بودیم با حضرتش ما هم ملازم میشدیم ای کاش در یاری او، حاج قاسم میشدیم ای کاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
فـروغ دیـدۀ تـو آیـت شـکـوفـایـیسـت نگـاه لطف تو ای گل بهـار زیباییست مگر به خواب، گل از گلشنم نصیب آید خیال وصل چه شورآفرین و رؤیاییست تو از تـبـار کـدامـیـن سـتـارۀ سـحـری که چِهرِ مِهـرمثالَت چنین تماشاییست پـیام عـشق تو درمان تلـخکـامیهاست کلام ناب تو تفسیری از شکـوفاییست بیا بیا که طلوعت، غروب نومیدیست بیا بیا که حضورت، بهشت زیباییست فروغ صبح امیدی، حصار شب بشکن سپـیـدۀ تو نـهـان در کران تنـهـاییست بهـار عـشق نگـر در سرودۀ «صائم» که واژه واژۀ آن گلخروشِ شیداییست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگرچه غايبى، امّا حضورِ تو پيداست چه غيبتىست؟ كه عطرِ عبور تو پيداست مقام گلشنِ اشراق، نافهخيز از توست بلى! شفاعت انسان به رستخيز از توست تو كيستى كه قيامت، قيامتِ كـبراست تو كيستى كه قيامت ز قامتت پيداست تو كيستى كه «يدالله» در تنت جارىست زبان قاطع شمشير عدل تو كارىست نگـاه منتـظـرانت هـنوز مـانده به راه سپيد شد ز فـراق تو سنگفـرشِ پگاه خدا به دست تو دادهست عدل عالم را سپـرده نيـز به دسـتت حـسـاب آدم را ز هر چه هست به گيتى، سرآمدت خوانند تـويى كه قـائـم آل مـحـمـدت خـوانـند ولادتت نه فـقـط آبـرو به شعـبـان داد كه در ضمير تمامى مردگان جان داد اَلا سـتارۀ مـوعـودِ گرم و عـالـمتاب! به دشت تـيرۀ هستى چو آفـتاب بـتاب بتاب و ظلـمت ظـلـم زمـانه را بردار ز گـردههاى بـشر تـازيـانـه را بردار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی از هـمـین روزهـا، نـاگـهـان تـو مـیآیـی از نــور، از آسـمـان تو میآیی و شب زمین میخـورد و قـد مـیکـشـد نـور، در آسـمـان قـفس با ظهـور تو خـط میخورد زمـیـن مـیشـود سـهــم آزادگــان به سر میرسد فصل سرد سکوت ترک میخورد بغـض فـریـاد مان تو میآیـی از فـصـل عـدل عـلـی به تـقـسـیـم لـبـخـنـد، تـقـسـیـم نان تو از سمت طوفان شبی میرسی به دست تو تـیـغـی عـدالـت نشان تـو مـیآیی و با سـرانـگـشـت تـو ورق میخورد سـرنـوشت جهـان تـو در بـاغ آدیـنـه گـل مـیکـنــی بــهــار عــدالــت، امــام زمـــان!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کرامت پیشهای بیمثل و بیمانند میآید که باران تا ابد پشت سرش یکبند میآید کسی که نسل او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و هجری نـمیداند کـسی او چـندِ چـندِ چـند میآید جهان میایستد با هرچه دارد روبروی او زمان میایستد، بوی خوش اسفند میآید ولـی الله، عـیـن الله، سـیـف الله، نـورالله علی را گرچه بعضی بر نمیتابند، میآید بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهبها بـرای بـیـعـت بـا او نـمـیآیـنـد، میآیـد برای یک سلام ساده تمرین کردهام عمری ولی میدانـم آخـر هم زبـانم بـنـد میآید بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بشنود دیوار به پـهـلـوی کـبود مادرم سوگـند؛ میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ای شده محوِ روی تو، شمس جدا، قمر جدا روی کند به سوی تو، ملک جدا، بشر جدا آدم و نوح هر یکی، دست زده به دامنت منتـظر ظهـور تو، پـدر جدا، پـسر جدا ای تو گـلِ بهـار ما، بـیا به لالـهزار ما تا که نهیم بر رهت، دیده جدا و سر جدا با نمکین بیان خود، از شکرین دهان خود بریز در وجود ما، نمک جدا، شکر جدا بیا که از اشارتت، شود فزوده خلق را عشق جدا، خرد جدا، ادب جدا، هنر جدا در انـتـظارِ مقـدمت، به اشتـیاق دیدنت گریه کنند عاشقان، شام جدا، سحر جدا مهدی منـتـظَر تویی، امام منـتـقـِم تویی که خیزد از قیام تو، عدل جدا، ظفر جدا عنایتی که شام غم، سر آید و سحر شود ای که رَوَد به حکم تو، قضا جدا، قَدَر جدا ز فـتـنۀ ستمگـران، ز کـیـنـۀ مخـالـفان رسد به جان دوستان، بلا جدا، خطر جدا بسته "موید" آرزو، بر علی و حسین او تا که شوند، شافعش، پسر جدا، پدر جدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تـاج امـامت است به روی سـر شما خـیـل مـلائـکـنـد به دور و بـر شـما قربان چهرهات که تجلی مصطفاست قـربان آن صلابت چون حـیـدر شما ایکاش صبح روز ظهورت صدا کنند نـام مـرا عــزیـز خــدا؛ یـاور شـمـا در زیر طاق صحن گوهرشاد حاضر است از بهر خـطـبهخـوانیتان منـبر شما نفرین فاطمه شده صدشکر مستجاب لـبـخـنـد آمـده بـه لـب مـــادر شــمـا آقـا دعـا کـنـیـد کـه در زنـدگـیمـان بـاشـیـم ای ذخـیـرۀ حـق یـاور شـما ای چـشـمـۀ زلال الـهی ظـهـور کن ماتـشـنـهایـم، تـشـنه لـب کـوثـر شما فرمودهای که الگوی من مادر من است با این حساب فاطـمه شد رهـبر شما کی ریشه کن کنی تو تـبار یهـود را ای جان فـدای طـنـتـنـۀ خـیـبـر شما بیرون بکش ز خاک دو تا غاصب فدک این انتـقـام گـشـته به حـق باور شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سـامـره امـشـب تـمـاشـایـی شـده جـنـت گـلهـای زهــرایــی شـده لحظه لحظه، دسته دسته از فلک همچو بـاران از سما بارد مـلک میزنند از شوق، دائم بال و پـر در حـضور حـجـت ثـانی عـشر مُلک هستی در یم شادی گم است بعثت است این، یا غدیر دوم است؟! یـوسـف زهـرا به دسـت داورش مـینـهـد تـاج امـامـت بر سـرش عید «جاء الحق» مبارک بر همه خـاصـه بـر سـاداتِ آل فـاطــمـه عــیــد آدم، عــیــد خــاتــم آمــده عـیـد مـظـلـومــانِ عــالــم آمــده عید قسط و عید عدل و دادهاست لحظههـایش را مبارک بادهاست عید قـرآن، عید عترت، عید دین عـیـد زهـرا و امـیـر الـمـؤمـنـین عـیـد یـارانِ فـداکـارِ عـلـی است عید محسن، اولین یار علی است عید مشـتـاقـان سرمـست حـسین عـیـد ذبـح کـوچک دست حـسین عـیـد بــاغ یــاسـمـنهـای کـبـود عـیـد شــادیِ بــدنهــای کــبــود عــیــد ســردار رشـیـد عــلـقـمـه عـیـد سـقــای شـهـیــد عـلـقــمــه عـیـد ثـارالله و هـفـتـاد و دو تـن عید سـربـازان بی غـسل و کـفن عید طاها، عید فـرقان، عید نور عید قـرص مـاه در خـاک تـنـور عید عـزت، عـید مجد و افـتخار عــیـد مـردانِ بــزرگِ انـتــظـار آی مهـدی دوستان! عید شماست این شعاع حُسنِ خورشید شماست آنکه بـاشد عـدل و دادِ حـیـدرش حـق نهـد تـاج امـامت بر سـرش وعدۀ فیض حضور آید به گوش مژدۀ روز ظـهـور آیـد به گـوش تا کـنـد محـکـم اسـاس کـعـبه را کـعـبه پـوشـیـده لـباس کـعـبـه را میکشد چون شیر حق از دل خروش میرسد از کعبه آوایش به گوش میبَرد از دل شکـیـب کـعـبه را میکـشـد اول خـطـیب کـعـبه را روی او آئــیـنـۀ روی خــداسـت پشت او محکم به نیروی خداست پیشِ رو، خـوبان عـالَم لشکرش پآشت سر، دست دعـای مادرش بر سـرش عـمامـۀ پیـغـمبر است ذوالفقارش ذوالفـقـار حیدر است پرچـمش پیـراهن خـون خداست نقش آن رخسار گلگـون خداست رشتـههـایش از رگ دل پـاکتر از گـل پـرپـر شده صـد چـاکتر حــنـجـر او نـیــنــوای زیـنـبـیـن نـعـرۀ او «یا لـثـارات الحسین» اشک چشمش خون هفتاد و دو تن چهره: تصویر حسین است و حسن خـیــمـهاش آغــوش حـیِّ دادگـر مـقـدمش چـشـمِ قضا، دوش قدر عـدل از نـور جـمـالـش منـجـلی پـایـتـخـتـش کـوفـه مـانـنـد عـلی آسـمـان پــروانـهای دور سـرش خلق پـنـدارنـد خود را در بـرش آسمان چون حلـقه در انگشت او مُلک امکان قبضهای در مشت او فـرشِ راهِ لـشـکـرش بـال مَـلک جـای سُـم مـرکـبـش دوش فـلک مـکـه را بـسـتـانـد از نـا اهـلهـا بشـکـند پـیـشـانی از بـوجـهـلها شیعه گردد حکمران در آب و گل کـوری ایـن بــازهــای کـور دل عید مـوسا و عـصا و اژدهاست عـید مـرگ فـرقۀ باب و بهاست ای امـام عـصـر عــاشـورائـیـان ای امــیــد آخــر زهـــرائـــیـــان ای بـه عـهـد مـهـدویت مـهـد مـا ای نـفـسهـایـت دعـای عـهـد ما عـمـر ما بی تو به سـر آمد بسی ای پنـاه شیـعـه تا کی بیکـسی؟! تو به ما بیـنایی و ما از تو کـور تو به ما نزدیکی و ما از تو دور ای ز چـشـم مـا به ما نزدیک تر تـا دل دشـمـن شـود تـاریـک تـر چند میثم با تو نزدیک از تو دور سیدی مـولایـی عجـل لـظـهـور!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
عـالـم امـكـان سـراسر نـور شـد شیعه بعد از سالها مسرور شد پـور زهـرا تـاج بر سر مینهـد بر هـمـه آفـاق فـرمـان مـیدهـد حـكـم تـنـفـیـذش رسـیده از سما نامهای با مُـهـر و امـضای خـدا مینـشـیـند بر سریر عدل و داد آخـرین فـرمـانـروای ابـر و باد پـــادشــاه كــشــور آئــیــنــههــا تـکســوار قـصــۀ آدیــنــههـــا امـپــراتــور زمـیـن و آســمــان حُـكـمـران ســرزمـیـن بـیدلان لشگـری دارد بزرگ و بیبدیل افسرانش نوح و موسی و خلیل عرشیان و قـدسیان فـرمانبرش مــردمـان مـهـربـان كـشــورش عـالـمـان حـوزههای عـلم عشق درسها آموخـتـند از محضرش خیمهای سبز و محـقر قـصر او پـایـتـخـتـش شـهــر سـبـز آرزو خـادمـان بـارگــاهــش اولــیــاء كـاتـبـان نـامــههـایـش اوصـیـاء یـوسـف مـصری سفـیر دولـتش پـیـر كـنـعـان هـم وزیر دولـتش در حریمش قدسیان هو میكشند فطرس و جبریل جارو میكشند خـیـمـهاش دارالـشـفـای خاكـیان قـبــلـهگــاه اصـلـی افــلاكــیــان عطر سیب و یاس دارد خیمهاش گرمی و احساس دارد خیمهاش بـیـرق عــبـاس پـیـش تـخـت او تكـیـهگـاه لـحـظـههای سخـت او چـادری خـاكی درون گـنجهاش گـوشـواری سرخ بین پـنجـهاش نیـمهشـبها عـقـدهها وا میكـند مخـفـیـانه گـنـجـه را وا میكـند بوسهباران میشود با شور و شین گـوهـر انگـشـتـر جـدش حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
غـدیـر دوم شـیـعـه امـامتت عشق است به جن و اِنس و ملائک ولایتت عشق است سلام من به رکوع و سجود هر سحرت امیر عـدل مجـسم عـبـادتت عشق است به ذکر مادر مـظـلـومهات به پا خـیزی برای عزت شیـعه قـیامـتت عشق است به دشت خشک عـدالت شبی که میآیی برنگ حضرت باران کرامتت عشق است تو از تـبـار حـسـیـنـی و ما همه حُـرّیـم به گوشه چشم حسینی عنایتت عشق است سرشک چشم ترت بوی یاس عباس است شـبیه سروِ عـلمدار قامـتت عـشق است بـه روز بیکـسی دل کـنـار مـن بـودی انیس و مونس آخر رفاقـتت عشق است کـنار قـبـۀ شـش گـوشـه در شب جـمعه صدای عرشی و سوز تلاوتت عشق است شـروع قـصۀ تـو در ازل چـنـیـن بـوده که عشق اول راه و نهایتت عشق است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
مهـدی که عـالـمـنـد رهـیـن کـرامـتـش سر زد طلوع صبح نـخـست امـامـتـش همچون لباس کعبه که بر کعبه زینت است زیـبـا بـود لـبـاس امـامـت بـه قـامـتـش امروز شد امام ولی بوده است و هست تا صبح روز حشر به عالم زعـامـتـش برخیز و از سرور جهان را به هم بزن از« انـــمــا ولــیــکــم الله » دم بـــزن آتش به باغ دل همـه «بردا سلام » شد صبح ستـمگـران همه از یـأس شام شد وجد و سرور و شادی و عیش و خوشی حلال اندوه و درد و رنج و مصیبت حرام شد پـیـغـام بـر تـمـام سـتـمـدیـدگـان بـریــد مـهـدی امــام بـود و دوبـاره امــام شـد خورشید عدل و داد جهـان گـستر آمده گـویـی دوبـاره بـعـثـت پـیـغـمـبـر آمده در چشم خلق نور هدایت مبارک است بر خاک خشک بحر عنایت مبارک است آیــات نـصـر بـر ورق لالـههــا بـبـیـن در باغ عصر این همه آیت مبارک است آیــد نــدا ز سـامــره بـر عــالـم وجـود با این بیان که عید ولایت مبارک است هـمـت کــنــیـد در فــرج آل فــاطــمــه بیـعـت کـنـیـد بـا پـسـر عـسگـری همه خـیزید تا به گـمـشدگـان رهـبری کـنیم بر خـلق آسمان و زمین سـروری کنیم اول صـلا به خـیـل سـتـمـدیـدگـان زده آنگـه ز اهـل بـیـت پــیـام آوری کـنـیـم آریم رو به سـامـره آنگـه ز جان و دل تـجـدیـد عـهـد با پـسـر عـسگـری کـنیم فرمان عـدل و داد به خلق جهـان دهیم تا دست خود به دست امام زمان دهـیم پــایــنـده تـا قــیــام قـیــامـت قــیــام مـا گردون زده است سکه عزّت به نام ما چون نور آفـتاب که تابد بر آنچه هست پیـداست مجـد و سـروری و احترام ما مــا را خــدا ائــمـه گــیــتــی قــراد داد گـردیـد تـا که یــوسـف زهـرا امـام مـا »میثم» وجود غرق به دریای نور اوست هر چند غایب است جهان در حضور اوست
: امتیاز
|
























